نیستی شب هایی که بهانه گیری چشمانم
آغاز می شود برای بودنت
اگر رفتی اگر حتی برای ماندن و دیدن سرنوشت
اشک های من صبر نکردی من رسیدم به آخر به نقطه سر خط
و تو رسیدی به یک زندگی و سرنوشتی تازه..
بدون من و یک نفر آنجا..
وقتی داشتم می رفتم پایم و دلم لابه لای حرف های
قشنگت گیر کرد من پربسته تر از آن بودم که خرفی بزنم
و دلی را برنجانم ...خاطرات تو را بر خاطرات نسیم صبا
گره زدم و یادت و نگاهت را تا ابد بر دلم سنجاق کردم که
کسی نتواند جز من برای گریه هایت چتری باشد..
من اینجا بی رحمم بی رحم و تو آنجا می خندی و من ...
من می فهمم چه شیرین است تلخی گذشتن از خود
این همه پیچ این همه...این همه چراغ و این
همه علامت و همچنان استواری در وفادار ماندن
...به راهم ... به خودم...به هدفم...به تو..آری به تو

برچسب: نیستی,
نویسنده: ترانه اکبرینژاد